شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

271

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

چيزست جارىتر در روى زمين از احكام قضا و قدر ، و اين را چه مناسبت است با حالى كه در آن بوديم ، از براى آنكه خدا راست قدرت و عظمت و سلطنت هر چه خواهد مىكند . 32 ، 17 - و نوشت به لشكريان خود كه سيرت ستودهء او را بشناسند و مقصد پسنديدهء [ 74 - الف ] او را بدانند ، و آمادهء جنگ و كشتن دشمنان او شوند ، و معترف به توحيد و عدل گردند ، و كسى كه مخالفت كند او را و لشكريان او را در توحيد و عدل جنگ كنند « 12 » . و كتابت اسكندر را به جهت ايشان فرستاد [ ند ] . 32 ، 18 - پس اهل مملكت اسكندر همگى « 13 » خود را مستعد جنگ دشمنان ساخته به سوى او در حركت آمدند ، و جمع گشتند . پس امر كرد كه در خزاين گشوده همه را به عطاى فراوان و صلات « 14 » بىپايان بهره‌مند و خوشحال گردانند . چون ديدند بزرگى راى او را و بلندى همت و جوانمردى نفس و مخصوص نساختن او خود را به اموال بر نهجى كه نديده بودند از غير او ، با تواضع و حسن خلق و آميزش با مساكين و ضعيفان و ترحم او بر ايشان و شدت غضب او در كارهاى الهى و بسيارى هيبت ، پس قرار يافت در نفوس مردمان كه كارهاى عظيم الشان ازو به ظهور خواهد آمد . 32 ، 19 - پس چون پادشاه شد و قوت و استقامت در كارها پيدا كرد ، دارا به طلب خراجى كه همه ساله پدر او از براى دارا مىفرستاد « 15 » فرستاد . اسكندر نوشت به دارا كه من آن مرغى را كه تخم زرين مىداد كشتم ، ديگر طمع تخم مدار . 32 ، 20 - و در آن وقت يونانيان طايفه طايفه بودند و يك پادشاه نداشتند .

--> ( 12 ) - د : بشناسيد ، بدانيد ، شويد ، گرديد ، كنيد . ( 13 ) - اساس : همى خود . ( 14 ) - اساس : وصلاى . ( 15 ) - اساس : « مىفرستاد » ندارد .